داستان موفقیت فیتنس کاری که افسرده بود

طبق معمول هر روز امروز هم با دوستانش به کلاس زبان رفت.

آرزو ۲۸ سال سن داشت و در این چهار سال اخیر مدام به دوستانش می گفت :

من شوهری می خواهم که هم قد بلندی داشته باشد هم خوشتیپ باشد و هم خوب برایم خرج کند. تقریبا تمام همکلاسی هایش به او می گفتند چیزی که می خواهی غیر ممکن است.

در این میان دوستانش چند نفری را هم به آرزو معرفی کردند اما هر پسری که معرفی می کردند شاید فقط یکی از شرایط ایده آل آرزو را داشت.

 

۱۳۹۴/۰۴/۱۲ :

بلاخره پیدا شد از آسمان هم نیامد او را توی کافی شاپ محل شان دیده بود و خودش هم جا خورده بود .قدش حدود ۱۸۰ سانتی متر بود با چشمانی قهوه ای و موهایی لخت خرمایی رنگ.

از تیپ عالی و خوش لباسیش بگویم:یک شلوار طوسی پوشیده بود و یک پیراهن آبی آسمانی و یک کراوات راه راه عمودی با رنگهای طوسی و آبی آسمانی.و این یعنی اوج خوش لباسی که آرزو خواهانش بود.

سپس بهترین و گرانترین قهوه را سفارش داد و مشغول نوشیدن بود که توجهش به آرزو جلب شد و آرزو هم سریعا به او لبخند زد.

خیلی صمیمانه سر میز آرزو نشست پنج دقیقه بعد رسما از او خواستگاری کرد و حتی قول داد برایش یک ویلا در چالوس بخرد.

و

.

.

.فقط

.

.

.

فقط ای کاش ۸۴ ساله نبود.!

این آخرین جملاتی بود که در ذهن آرزو مرور می شد.

 

۱۳۹۴/۰۵/۲۸ افسردگی :

امروز صبح هم مانند تمام روز های دیگر با بی حال از خواب بیدار شد و کشان کشان بسمت شیر دستشویی رفت تا صورتش را بشوید.

نگاهی تو آیینه کرد و ناگهان جیغ کشید.

اه حالم بهم می خوره ازت آرزو .

همانطور که در آیینه زل زده بود با دستانش شکمش را فشار داد و احساس کرد این چربی های اضافه دور شکمش رقت انگیزترین چیزی است که تا به امروز در خودش دیده است.

 

۱۳۹۴/۰۷/۰۲ به همه خواهم گفت :

تمام کار مثبتی که در این یک ماه انجام داده بود خواندن کتاب ۷ عادت مردمان موثر از استفان کاوی بود.

مصمم شده بود که سرنوشت زندگی اش را خودش بسازد و دیگر منتظر فراهم شدن شرایط ایده آل نباشد. چون یاد گرفته بود اگر شرایط ایده آل وجود ندارد باید خودش آن ها را بوجود بیاورد.

به هر کسی که می شناخت گفت می خواهم اندام یک مدل را داشته باشم.

طبق معمول گذشته همه فکر کردند او باز هم در حال رویاپردازی است. آخه دختر خوب تو ۲۸ سالت است بدنت از الان به بعد رو به افت میرود چطوری می خواهی مثل مدل ها باشی؟

 

۱۳۹۵/۰۳/۱۹ اگر رویایی چیزی را می توانی ببینی پس حتما می توانی به آن برسی :

در حال برگشتن از ناصر خسرو بود و یک دوربین عکاسی کامپکت Canon G7X یک میلیون و پانصد هزار تومانی خریده بود.

این جایزه ای بود که برای خودش در نظر گرفته بود.

۱۲ هفته بکوب در باشگاه تمرین کرده بود و در برابر هر غذای پر کالری مقاومت کرده بود چون تنها یک هدف داشت.

آنقدر خوب می شوم که دیگر دنبال آرزوهایم در دیگران نگردم. خودم آرزوی دیگران می شوم.

 

توی این شهر زیاد هستند :

آدم هایی مثل آرزو زیاد هستند. افرادی که هیچگاه تسلیم شرایط نمی شوند و آنقدر برای شرایط بهتر می جنگند که هر مشکلی جلوی آن ها زانو بزند.

می دانم شاید تو هم هزاران آرزو داشته باشی و چند صد بار هم شروع کرده باشی اما بنا به دلایلی از دنبال کردن آرزوهایت ناامید شده ای !

موفقیت فقط یک فرمول دارد :

هر بار که شکست خوردی دوباره روی پاهایت بایست و بگو من می توانم حتی اگر کل دنیا به من بگوید من ناتوانم.

دوست دارم چند ماه دیگر داستان زنگی تو را بنویسم. اینجا در قسمت دیدگاه ها بنویس که می خواهی داستان زندگی ات چه شکلی باشد.

۵ فیلمی که هر فیتنس کاری باید ببیند

زمانی که بخواهی کار بزرگی در زندگی ات انجام دهی تقریبا همه چیز برایت فراهم است.

می خواهی زیباترین اندام را داشته باشی؟

می توانی یا در خانه تمرین کنی و یا در یک باشگاه محلی ثبت نام کنی. این وسایل نیستند که اندام تو را می سازند بلکه اون حسی که در درون تو شعله ور شده است کمک می کند اندامت را بسازی.

 

همانطور که می دانی من مشاور بازاریابی اینترنتی هستم می توانم تمام راه ها را به تو یاد بدهم تا سال دیگر تبدیل به یکی از ثروتمندان شهر شوی اما نکته جالب می دانی کجاست؟

بسیاری از افراد راه و چاه را یاد می گیرند اما هرگز انجام نمی دهند می دانی چرا ؟

اوایل راه سرشار از انگیزه هستند اما بعد از مدتی انگیزه شان مانند سوخت ماشین تمام می شود.

این داستان در دنیای فیتنس هم همینطور است. چالشی که پیش رو دارم این است که در مدت ۶ ماه تغییرات کلی در بدنم بوجود بیاورم. خدا را شکر همه چیز هم برایم فراهم است اما می دانم بعضی وقت ها شاید انگیزه ام را از دست بدهم

 

چرا انگیزه مان را از دست می دهیم :

هر اتفاق و یا شوک غیر منتظره ای که در زندگی مان پیش بیاید باعث می شود آسیب جدی به انگیزه مان وارد شود.

ما هر روز نیاز به انگیزه داریم تا بتوانیم با قدرت هر چه تمام تر مسیر موفقیت مان را طی کنیم.

 

چرا من فیت بلاگ را از صفر شروع کردم :

طبیعتا می توانستم یک سال شدید تمرین کنم و بعد از آن بیام یک وب سایت در رابطه با فیتنس راه اندازی کنم. اما این کاری هست که همه انجام می دهند.

این چالش را برای خودم بوجود آوردم تا دقیقا به مانند کسی که اول راه است مشکلات و سختی های راه را درک کنم. چه فایده ای دارد مربی که نداند شاگردانش متحمل چه رنج هایی در طول مسیر هستند!

 

چالش امروز :

بنابر اتفاقی امروز یک شوک عاطفی بهم وارد شد و باعث شد چند از کل اهداف زندگی ام دور بمانم. با خودم گفتن حسین بهترین کاری که الان می توانی کنی چیست؟

چون اطمینان دارم شاید برای تو هم این مشکل بوجود بیاید ( خدایی نکرده ) آنگاه در مقام یک مربی چه راه کاری را می توانم پیشنهاد بدهم.

طبق تجربه و مطالعه ام می دانم زمانی که انگیزه ات را از دست دادی باید چیزی بشنوی و یا ببینی تا دورباره آتش انگیزه درونت شعله ور شود. پس به همین دلیل امروز تصمیم گرفتم ۵ تا از بهترین فیلم هایی که لازم دارید ببینید را معرفی کنم.

 

۵ فیلمی که هر فیتنس کاری باید ببیند :

 

فیلم اول |  Million Dollar Baby :

دیدن این فیلم را شدیدا توصیه می کنم.

داستان فیلم :

مگی فیتزجرالد (با بازی هیلاری سوانک) با اصرار فراوان فرانکی دان (با بازی کلینت ایستوود) مربی‌ای که بوکسرهای موفقی را معرفی کرده است متقاعد می‌کند تا به او شیوهٔ مسابقه را بیاموزد و او را نیز تبدیل به یک قهرمان کند. مگی آنقدر سخت تمرین می‌کند که راهی مسابقه قهرمانی جهان می‌شود. رقیب او یک بوکسور است که مقام کثیف‌ترین بوکسور را دارد هم از نظر ورزشی و هم از نظر اخلاقی. مگی در مسابقه با او برنده می‌شود. اما رقیب او عصبانی شده… .

 

فیلم دوم | The Shawshank Redemption :

اگر احساس می کنی زندگی روی سختی هایش را به تو نشان می دهد و امیدت را از دست دادی حتما این فیلم عالی را ببین.

 

داستان فیلم :

اندی دوفرین (تیم رابینز) بانکدار جوانی است که به جرم قتل همسر و معشوقه پنهانی‌اش به حبس ابد در زندان ایالتی شائوشنک محکوم می‌شود. وی تأکید می‌کند که این جرمی است که مرتکب نشده، ولی قاضی تشخیص می‌دهد که او گناهکار است. او سالهای متعددی را در این زندان می‌گذراند در حالی که تنها سرگرمی‌اش دست‌وپنجه نرم کردن با افرادی از پایین‌ترین طبقهٔ جامعه است؛ کسانی مثل همجنس گرایان و قاتل‌ها که مدام او را آزار و اذیت می‌کنند. آلیس بوید رِدینگ (مورگان فریمن) یکی از زندانی‌های سیاه‌پوست و راوی داستان است که به این مشهور است که می‌تواند هرچیزی را در زندان فراهم کند. او کسی است که اندی بعد از چند ماه بیش از دو کلام با او صحبت می‌کند و از او یک نوع چکش مخصوص می‌خواهد. رد ابتدا فکر می‌کند که اندی برای فرار از زندان این چکش را می‌خواهد ولی پس از دیدن اندازه چکش، متوجه می‌شود که بسیار کوچک است و برای شکستن سنگ‌های کوچک طراحی شده؛ رد، روی فیلم روایت می‌کند که سوراخ کردن دیوار زندان با این چکش ششصد سال زمان می‌برد؛ بعدها وی از رد درخواست پوستری بزرگ از ریتا هیورث، بازیگر زن مشهور را می‌کند و آن را به دیوار سلول خود می‌آویزد. وقتی رئیس زندان از سلول اندی بازرسی می‌کند چون می‌بیند انجیل در دست اندی است، اورا به خاطر چسباندن پوستر سکسی بر روی دیوار، می‌بخشد؛ سپس به انجیل اشاره می‌کند و می‌گوید «رستگاری در این کتاب نهفته اندی.» و از سلول خارج می‌شود.

 

فیلم سوم | Rocky :

اگر دنبال کوهی از انگیزه هستی حتما پیشنهاد می کنم این فیلم را ببین.

 

داستان فیلم :

سال‌ها از ماجرای راکی ۵ می‌گذرد. راکی بالبوآ (با بازی سیلوستر استالونه) عشق زندگی‌اش، آدریان، را از دست داده و با برادرزن و دوست قدیمی‌اش پولی (برت یانگ)، رستوران کوچک خود را اداره می‌کند. راکی هر روز بر سر مزار همسرش می‌رود و با او درد دل می‌کند. در این میان، رابرت – پسر راکی – نیز درگیر مشکلات و زندگی خود شده و کمتر می‌تواند (و البته نمی‌خواهد) به راکی سربزند. تلویزیون یک مسابقه بوکس کامپیوتری قهرمان اسبق جهان یعنی راکی با قهرمان فعلی جهان که یک جوان سیاهپوست است برگزار می‌کند و براساس آمار (قدرت ضربات مشت، پایداری و…) راکی را برنده مسابقه اعلام می‌کند. پس از مدتی، این نبرد کامپیوتری رنگ واقعیت به خود می‌گیرد زیرا از راکی درخواست می‌شود که دوباره به رینگ بازگردد و با قهرمان کنونی جهان مسابقه دهد اما…

 

فیلم چهارم | The Pursuit of Happyness :

به نظر من این تنها فیلمی است که ارزش هزاران بار دیدن را دارد. قطعا جاهایی از فیلم احساساتی می شوی و جاهایی از فیلم به خودت می گویی تا سر حد مرگ برای رویاهایم خواهم جنگید.

 

داستان فیلم :

این فیلم داستان واقعی کریس گاردنر سیاه پوست، خرده فروش اسکنرهای پزشکی در سال ۱۹۸۱ است که به همراه لیندا و پسر کوچکش کریستوفر در سانفرانسیسکو زندگی بسیار سختی دارند. وضع مالی کریس بسیار بد است. ا و که توانایی پرداخت اجاره خود را ندارد صاحبخانه‌اش بیرونش کرده و از این رو لیندا نیز او را ترک می‌کند. کریس که هم باید پدر خوبی باشد و هم خرج کریستوفر را تأمین کند دچار مشکل شده است. کریس سعی می‌کند در شرکتی استخدام شود و از سویی باید کریستوفر را حفظ کند مبارزه سختی برای زندگی کردن پیش روی کریس قرار دارد. . و سرانجام کریس گاردنر به یک میلیونر تبدیل می شود که فقط سی درصد سهامش را دو میلیون دلار خریداری می کنند.

 

فیلم پنجم | Wolf of Wall Street :

خیلی راحت بگم اگر این فیلم را ندیدی یک اشتباه بزرگ در حق خودت کرده ای. این فیلم فوق العاده است.

 

داستان فیلم :

این فیلم داستان از صفر به قله رسیدن دلال سخت کوشی است که اواخر دههٔ ۸۰ وارد این بازار می‌شود و با این بدشانسی مواجه می‌شود که جواز خود را در روز دوشنبهٔ سیاه، روز بزرگترین سقوط اقتصادی بعد از دههٔ ۲۰، به دست می‌آورد. او شغل خود را از دست می‌دهد اما مجدداً به عنوان تأمین کننده‌ای وارد بازار سهام کم ارزش می‌شود. در این گوشهٔ تاریک بازار اقتصادی کلاهبرداری به وفور دیده می‌شود و بلفورت با موج همراه می‌شود تا به ثروت برسد. او موفق می‌شود برای خود و…

اولین قانون فیتنس که امروز یاد گرفتم

خب اولین قدم را باید در جهت بهبود اندامم بر میداشتم. اما اتفاق جالبی افتاد که من را به فکر فرو برد.

بخاطر همین تصمیم گرفتم این نتیجه را با تو در میان بگذارم.

 

ذهن و بدن ما با همدیگر ارتباط مستقیم دارند :

مشخص است که برای ساخت بدن فیتنس لازم است در وهله اول چربی سوزی کنیم.

چطور می توانیم این کار را کنیم؟

با ورزش های هوازی !

اینکه چه ورزش و یا حرکت هوازی را انتخاب می کنیم زیاد فرقی ندارد. مهم این است که هوازی باشد.

پس تصمیم گرفتم امروز اسکیت کار کنم. ورزشی که خیلی به آن علاقه دارم. با یک حساب سر انگشتی می توانم بگویم نزدیک به ۱۵ سال است که به طور حرفه ای اسکیت نمایشی کار می کنم.

قانون فیتنس

ساعت ۴ عصر بود که اسکیت هام را پام کردم و شروع کردم تمرین کردند.

همه چیز عالی و جذاب بود تا اینکه اتفاقی افتاد و فکرم را به خودش مشغول کرد. بهتر بگویم به مقدار زیادی این فکر و اتفاق همراه با استرس بود.

ناگهان احساس کردم سرعت حرکاتم بشدت کاهش پیدا کرد.

خستگی به ناگاه بر من غلبه کرد. دقیقا همانجا بود که متوجه شدم ذهن ما تاثیر مستقیمی بر روی جسم ما دارد.

 

اگر احساس خستگی و کسالت می کنی بخاطر این است که :

اگر بعضی وقتها احساس می کنی حال انجام کاری را نداری به این خاطر نیست که از لحاظ جسمانی توانایی انجام کار جدیدی نداری بلکه به این خاطر است که ذهنت درگیر موضوعی است.

پس هر وقت که این حس و حال را داشتی جسم خودت را سرزنش نکن و نگو من ناتوان هستم بلکه به دنبال فکری بگرد که ذهنت را آزار می دهد.

 

چطوری فکر های آزار دهنده را از ذهنمان خارج کنیم تا بتوانیم بهتر تمرین کنیم :

کاری که من انجام دادم این بود که موسیقی که هنگام تمرین گوش می دادم را تغییر دادم و یک موسیقی مهیج را پلی کردم.

 

قانون فیتنس

موسیقی های پیشنهادی من برای انگیزه بیشتر هنگام تمرین :

این لیست پیشنهادی من است که خودم بشدت دوستشون دارم :

  1. Welcome to the Jungle,” Guns N’ Roses
  2. “Enter Sandman,” Metallica 
  3. “Back in Black,” AC/DC 
  4. “Fight the Power,” Public Enemy 
  5. “Eye of the Tiger,” Survivor 
  6. “Hit ‘Em Up,” ۲Pac
  7. “Smells Like Teen Spirit,” Nirvana 
  8. “Mama Said Knock You Out,” LL Cool J 
  9. “Gonna Fly Now,” Bill Conti/The Rocky Orchestra 
  10. “۱۸۱۲ Overture,” Pyotr Tchaikovsky 

البته باید این نکته را هم یادآوری کنم سلیقه موسیقیایی هر شخصی منحصر به فرد و متفاوت با دیگران است. اگر موسیقی بهتری را می شناسی حتما در قسمت دیدکاه های این پست معرفی کن.

 

جمع بندی :

حقیقت این دنیا این است که هیچ چیز ارزش ناراحت شدن را ندارد. اگر امروز ناراحتی اطمینان داشته باش حتی فردا روزی یادت نمی آید چرا امروز ناراحت بودی. راستی یادت می آید چهار سال و دو ماه پیش سه شنبه چرا استرس داشتی؟

مضحک است. حتما می گویی حسین دیوانه شده ای؟ معلوم است که یادم نمی آید.

خب عالی است پس همین داستان برای امروز تو هم صادق است. تو اشراف مخلوقات هستی و بی نهایت توانایی داری پس اجازه نده چیز های کوچک در ذهنت بزرگ شوند و تو را آزار دهند. تو لیاقت زندگی کردن در بهترین شرایط را داری.

 

چرا فیت بلاگ را ساختم

اینکه چرا من فیت بلاگ را راه اندازی کردم شاید برای خیلی ها سوال باشد پس اجازه دهید دلیل این کار را بگویم.

 

داستان زندگی من از کجا شروع شد :

چندیدن سال پیش من یک کارمند معمولی در یکی از شرکت های غرفه سازی تهران بودم.

همان حقوقی را دریافت می کردم که اکثر کارمندان دیگر دریافت می کردند. اما یک روز شرایط زندگی آنقدر برای من سخت شد که تصمیم گرفتم هرگز دوباره به آن شرایط بر نگردم.

کارم را رها کردم و شروع به انجام کاری کردم که عاشقش بودم.

سال اول سخت بود چون انگار در مسیری قدم گذاشته بودم که هیچ شناختی از آن نداشتم. همه مسیر تقریبا برای گنگ و تاریک بود.

تا اینکه کم کم زندگی روی خوشش را به من نشان داد و محصولات آموزشی ام شروع به فروش رفتن کردند و در عرض چند ماه شرایط زندگی ام به کلی تغییر کرد تا جایی که هم آزادی مالی و هم آزادی زمانی بدست آوردم.

بدست آوردن هر چیزی تقریبا برایم فوق العاده آسان شده بود و از آن روز به بعد توانستم تبدیل به یکی از کارآفرینان اینترنتی موفق شوم.

 

ادامه مطلب …